عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
380
منازل السائرين ( فارسى )
است . يك حيرتى كه ريشهء آن جهل است كه اگر به دانايى منجر نشود مضر است . دوم حيرتى كه ريشهء آن معرفت و يقين است ، اين حيرت مفيد است . انسان وقتى به مقام حكمت مىرسد ، دچار حيرت مىشود . هر مقامى حيرت خاص خود را دارد . اما مقام بصيرت ، حيرتش ناشى از جلوهء جمال يار است ، البته جمال يار پرده ندارد . خداوند بسيط است ، صرف الوجود است . اگر ما جمال يار را نمىبينيم ، براى آن است كه دلمان در حجاب است و دچار تعينات و كثرات فراوان هستيم . به قول حافظ : تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * تو غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد وقتى انسان به مقام بصيرت برسد ، حجابها كنار مىرود ، جمال يار هويدا مىشود و در اين جا است كه دچار حيرت مىشود . خواجه مىفرمايد : اين حيرت ريشهء آن يقين است كه با شيفتگى خاصى همراه است . گاهى سالك از غرور ناشى از حيرت از محبوب عيبجويى مىكند . اقتضاى حيرت تلوين است ، كه بايد به مقام تمكّن برسد . به قول مولوى : در رخ مه عيب بينى مىكنى * در هشتى خارچينى مىكنى « 1 » مقام بصيرت داراى سه درجه است : الدرجة الاولى : ان تعلم ان الخبر القائم بتمهيد الشريعه يصدر عن عين لا تخاف عواقبها ، فيرى من حقه ان يؤدّيه يقينا ، و يغضب له غيرة . سالك بعد از تلوين حيرت به تمكين مىرسد . در حالت تلوين و حيرت ، سالك خود را بايد به آداب شريعت سخت و محكم پاىبند سازد . به خبرهايى كه رسول خدا دربارهء خداوند فرموده است يقين كامل داشته باشد . وقتى اساس كار سالك مطابق شريعت بود ، از عواقب و شطحيات آن نترسد ، چرا كه آن كار را چشمهء يقين جوشيده است . در اين مرحله ، لذّت يقين به او چشانده مىشود . معمولا فاصلهء بين شك و يقين بسيار كم است
--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر دوم ، بيت 3347 .